تبليغاتX
(¯´H´¯)مینویسم برای شادی عشق پاکم(¯´H´¯)

(¯´H´¯)مینویسم برای شادی عشق پاکم(¯´H´¯)

(¯´H´¯)برای او که خیلی دوسش دارم(¯´H´¯)

 
خيلي وقته ديگه بارون نزده
رنگ عشق به اين خيابون نزده،
خيلي وقته، دلي پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده، قلبم از دوري تو خيلي دلتنگ شده،
بعد تو هيچ چيز دوست داشتني نيست
بغض غصه از دلم رفتني نيست
حرف عشق تو رو من با کي بگم همه حرفا که نيست گفتني

يكى بود يكى نبود

اون كه بود تو بودى اون كه تو قلبه تو نبود من بودم،                                                                                                       

يكى داشت يكى نداشت،

اونكه داشت تو بودى اونكه جز تو كسى رو نداشت من بودم،                                                  

يكى خواست يكى نخواست

اونكه خواست تو بودى اونكه نخواست از تو جدا شه من بودم.

کی دوستت داره؟
هیچ کس
کی برات می میره؟
هیچ کس
کی دیوونته؟
هیچ کس
کی عاشق چشماته؟
هیچ کس
می دونی من کیم؟
هیچ کس


.*""* . *"".
* DUSET *
**
"*. DARAM .*"
*

سکوتم صداي تو، هوايم هواي تو، دلتنگم براي تو، زندگيم فداي تو.

نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 1:10 توسط هیلای| |

 

کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگ شدیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست !؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 15:35 توسط هیلای| |
 
آدمك آخر دنياست بخند

  آدمك مرگ همين جاست بخند

  آن خدايي كه بزرگش خواندي

  به خدا مثل تو تنهاست بخند

  دست خطي كه تو را عاشق كرد

    شوخي كاغذي ماست بخند...


 

 

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 22:45 توسط هیلای| |

 

ما هیچ وقت تنها نیستیم همیشه یکی هست که با ما حرف می زنه .ولی زبانی که به وسیله ان منظورشو به ما می رسونه متفاوته.در واقع در قالبه اتفاقاتی که برای ما می افته با هامون حرف میزنه.بعضی وفتها با وقایع خوش ٬ گاهی اوقات به وسیله حادثه های تلخی که برامون اتفاق میافته وگاهی اوقات با وقایع خیلی ساده و پیش و پا افتاده که ما خیلی راحت از کنارش می گذریم.

مثلا به طور کاملا اتفاقی با یه نفر اشنا میشیم که می تونه زندگی ما رو دگرگون کنه و چیزهایی برای گفتن داره که ما تا حالا ازش بی خبر بودیم.

در واقع زندگی پر از نشانه هایی است که راه درستو به ما نشون می دهندو اگه ما از مسیری منحرف بشیم یه تلنگری به ما می زنند.ولی ما متاسفانه  یا متوجه این علامتها نمی شیم و یا نمی خواهیم که درک کنیم

نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 1:27 توسط هیلای| |

نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 22:18 توسط هیلای| |
آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.حاکم پرسید : علت طلاق؟آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.حاکم پرسید:دیگه چی؟آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.حاکم پرسید:دیگه چی؟آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.حاکم پرسید:دیگه چی؟آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.حاکم پرسید:دیگه چی؟آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.حاکم پرسید:دیگه چی؟آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.حاکم پرسید:دیگه چی؟آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟الاغ گفت: آره.حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.
نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 2:2 توسط هیلای| |

یك پسر كوچك از مادرش پرسید: چرا گریه می كنی
مادرش به او گفت : زیرا من یك زن هستم .پسر بچه گفت: من نمی فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسید : چرا مادر بی دلیل گریه می كند
پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به یك مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می كنند
بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را می داند .او از خدا پرسید : خدایا چرا زن ها به آسانی گریه می كنند؟
خدا گفت زمانی كه زن را خلق كردم می خواستم كه او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او راآن قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بكشد. و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد كه به بقیه آرامش بدهد
من به او یك نیروی دورنی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش راداشته باشد ووقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد
به او توانایی دادم كه در جایی كه همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود . به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی كه مریض یا پیر شده است بدون این كه شكایتی بكند
به او عشقی داده ام كه در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند. به او توانایی دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش كند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد.به او این شعور را دادم كه درك كند یك شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسر ش را آزمایش می كند وبه او این توانایی را دادم كه تمامی این مشكلات را حل كرده و با وفاداری كامل در كنار شوهرش با قی بماند
و در آخر به او اشك هایی دادم كه بریزد .این اشك ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی كه به آن ها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشك می ریزد
خدا گفت : زیبایی یك زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست ، ودر قلب او جایی كه عشق او به دیگران در آن قرار دارد

نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 2:0 توسط هیلای| |